تبليغاتX
مهرورزی 6

مهرورزی 6

سازمان آموزش و پرورش استان ایلام-گروه هماهنگی امورپرورشی

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد; همواره براى خدا قيام كنيد و از روى عدالت، گواهى دهيد. دشمنى با جمعيتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند. عدالت بورزيد كه به پرهيزگارى نزديك تر است.»(مائده، آيه 8)

عدل در منطق قرآن كريم جايگاهى بس والا دارد برخى از آياتى كه در آن به عدالت و وارستگى ساحت خداوند از ظلم و ستم اشاره شده ، عبارتند از:

بقره ، 272، 281.

 آل عمران ، 25، 108، 161، 182.

 نساء، 40، 49، 124.

 انعام ، 160.

 انفال ، 51، 60.

توبه ، 70.

يونس ، 44.

هود،101; نحل ، 33، 118; اسراء، 71; كهف ، 49; انبياء، 47; حج ، 10; شعراء، 209; عنكبوت ، 40; روم ، 9; مؤمن ، 31;فصلت ،46; زخرف ، 76; ق ، 29; زمر، 69; يس ، 54 و. .  .
************************************


1-نقش و تأثیر عوامل فرهنگی در نهادینه شدن عدالت در جامعه

2-نقش حکومت و دولتمردان در برقراری و گسترش عدالت

3-هویت ملی و دینی و نقش آن در توسعه عدالت

4-تأثیر جنگ ها و خشونت ها بر توسعه و اجرای عدالت

5-عدالت و رابطه آن با وحدت و همبستگی ملی

6-خانواده و نقش و تأثیر آن در برقراری عدالت

7-نقش نظام تعلیم و تربیت بر عدالت گستری در جامعه

8-مبانی فکری ، باورها و اعتقادات مردم و تأثیر آن در گسترش و اجرای عدالت

9-نقش دانش آموزان در رشد و نعالی و نهادینه شدن عدالت در جامعه

10-تعمیق باورهای مذهبی و دینی و نقش آن در نهادینه کردن عدالت اجتماعی

11-خدمت رسانی به مردم و نقش آن در توسعه عدالت اجتماعی

12-نقش اجرای عدالت در توسعه و پیشرفت و آینده درخشان کشور

13-مهرورزی ، محبت و رابطه آن با عدالت

14-پیش نیازها و راه کارهای عملی استقرار عدالت در بخش های گوناگون جامعه

15-پدیده جهانی شدن ، جهانی سازی و تأثیر آن در عدالت اجتماعی

16-عدالت آموزشی و راه حل ها دستیابی به آن

17-تعاملات جهانی و ارتباط آن با عدالت اجتماعی

18-روابط و مناسبات اقتصادی داخلی و خارجی و تأثیر آن بر استقرار عدالت اجتماعی

19-راه حل ها و راه کارهای عملی در برخورد اولی با عدالت ستیزان

20-اعتقاد به منجی عدالت گستر و تأثیر آن بر عدالت گستری جهان

*******

 

مفهوم عدالت

از مباحث لازم و تأثيرگذار، كه معركه آرا نيز مى‏باشد، مفهوم عدل است. پيش از آغاز پژوهش در اين مطلب، بايد توجه داشت اين واژه، مترادف زيادى نيز دارد كه در فرهنگ اسلامى؛ از جمله قرآن و احاديث به كار گرفته شده است، هر چند با دقتهاى علمى، مفهوم هر يك از آنها با همديگر تفاوتهايى دارد؛ مانند قسط، قصد، وسط، ميزان و انصاف.

در هر صورت، براى رسيدن به نتيجه مطلوب، بررسى مفهوم عدالت، امرى است ضرورى. و از سوى ديگر، در نوشته‏ها، از عدل، تفسيرهاى گوناگون شده است كه برخى از آنها نادرست است و همين امر، شبهات و اشكالات فراوانى را در پى داشته كه پاسخ همه آنها عبارت است از تفسير و تبيين معناى صحيح عدالت.

استاد شهيد در نوشته‏هاى خود، به مناسبت‏هاى فراوان در باره مفهوم و معناى عدالت بحث كرده‏اند و به نقش مهم تفسير صحيح آن نيز توجه داده‏اند.

در اين بخش، جهت طولانى نشدن نوشته، يكى از اين موارد كه جامعتر است، گزارش مى‏شود، ايشان نيز همانند ديگر صاحب نظران، احتمالاتى را در مفهوم عدل روا داشته وازميان معانى گوناگون، چهار معنا و مورد استعمال را به تفصيل مورد بحث قرار داده وبراين باورند تا مفهوم عدل روشن نشود هر كوشش ديگرى مصون از اشتباه نيست. در اين‏باره مى‏نويسند:

«چهار معنى و يا چهار موردِ استعمال براى اين كلمه آورده‏اند:

الف. موزون بودن ... يك اجتماع اگر بخواهد باقى و برقرار بماند، بايدمتعادل باشد؛ يعنى هر چيزى در آن به قدر لازم (نه به قدر مساوى) وجود داشته باشد ... جهان، موزون و متعادل است، اگر موزون و متعادل نبود، برپا نمى‏ماند. نظم و حساب و جريان معين و مشخصى نداشت.

در قرآن كريم آمده است: «وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْميزانَ»؛ [3] همان طور كه مفسران گفته‏اند، مقصود اين است كه در ساختمان جهان رعايت تعادل شده است. در هر چيز، از هر چيز، از هر ماده‏اى به قدر لازم استفاده شده است.

در حديث نبوى آمده است: «بِالْعَدْلِ قامَت السَّماوات وَ الأَرْض»؛ [4] همانا آسمان و زمين با عدل برپاست. نقطه مقابلِ عدل، به اين معنا، بى‏تناسبى است نه ظلم.» [5]

شهيد مطهرى در باره معناى دوم، كه در پاسخ بسيارى از اشكالات نقش‏آفرين است،مى‏نويسد:

«ب. معناى دوم عدل، تساوى و نفى هر گونه تبعيض است. گاهى كه مى‏گويند: فلانى عادل است، منظور اين است كه هيچ گونه تفاوتى ميان افراد قائل نمى‏شود، بنابراين، عدل يعنى‏مساوات.

اين تعريف نيازمند به توضيح است، اگر مقصود اين باشد كه عدالت ايجاب مى‏كند كه هيچ گونه استحقاقى رعايت نگردد و به همه چيز و همه كس به يك چشم نظر شود، اين عدالت، عين ظلم است. اگر اعطاى بالسويه عدل باشد، منع بالسويه هم عدل خواهد بود. جمله عاميانه معروف «ظلم بالسويه عدل است» از چنين نظرى پيدا شده است و اما اگر مقصود اين باشد كه عدالت يعنى رعايت تساوى در زمينه استحقاق‏هاى متساوى، البته معناى درستى است. عدل ايجاب مى‏كند اين چنين مساواتى را و اين چنين مساوات، از لوازم عدل است ولى در اين صورت بازگشت اين معنا، به معناى سومى است كه ذكر خواهد شد.» [6]

معناى سوم عدالت كه از نظر استاد، در قانون گذارى بايد مورد توجه قرار گيرد، عبارت‏است از:

«ج. رعايت حقوق افراد و عطا كردن به هر ذى‏حق، حق او را. و ظلم عبارت است از پامال كردن حقوق و تجاوز و تصرف درحقوق ديگران. معناى حقيقى عدالتِ اجتماعى بشرى؛ يعنى عدالتى كه در قانون بشرى بايد رعايت شود و افراد بشربايد آن را محترم بشمارند ... اين عدالت متكى بر دو چيزاست:

1. حقوق و اولويتها؛ يعنى افراد بشر نسبت به يكديگر و مقايسه با يكديگر، نوعى حقوق واولويت پيدا مى‏كنند؛ مثلاً كسى كه با كار خود محصولى توليد مى‏كند؛ طبعاً نوعى اولويت نسبت به آن محصول پيدا مى‏كند و منشأ اين اولويت كار و فعاليت اوست ...

2. خصوصيت ذاتى بشر؛ انسان طورى آفريده شده است كه در كارهاى خود الزاماً نوعى انديشه، كه آنها را انديشه اعتبارى مى‏ناميم استخدام مى‏كند ... اين است مفهوم عدالت‏بشرى كه وجدان هر فرد آن را تأييد مى‏كند و نقطه مقابلش را، كه ظلم ناميده مى‏شود،محكوم مى‏سازد.

مولوى در اشعار معروف خود مى‏گويد:

عدل چه بود وضع اندر موضعش‏

معناى چهارم عدالت، كه لايق ذات پروردگار است و به عنوان يك صفت كمال براى ذات احديت اثبات مى‏شود، از نظر استاد شهيد عبارت است از:

«د. رعايت استحقاقها در افاضه وجود و امتناع نكردن از افاضه ورحمت به آنچه امكان وجود يا كمال وجود دارد ... عدل الهى در نظام تكوين طبق اين نظريه؛ يعنى هر موجودى، هر درجه از وجود و كمال وجود كه استحقاق و امكان آن را دارد، دريافت مى‏كند و ظلم؛ يعنى منع فيض و امساك جود از وجودى كه استحقاق دارد.» [8]

در پاسخ به پرسشهاي رئيس جمهوري ما را با دادن نظر ياري دهيد

*************************************


رمز جاذبه علي


سبب دوستي و محبت علي در دلها چيست ؟
رمز محبت را هنوز كسي كشف نكرده است ، يعني نمي‏توان آنرا فورموله‏
كرد و گفت اگر چنين شد چنان مي‏شود و اگر چنان شد چنين ، ولي البته رمزي‏
دارد . چيزي در محبوب هست كه براي محب از نظر زيبائي خيره كننده است‏
و او را به سوي خود مي‏كشد . جاذبه و محبت در درجات بالا عشق ناميده‏
مي‏شود . علي محبوب دلها و معشوق انسانهاست . چرا ؟ و در چه جهت ؟ فوق‏
العادگي علي در چيست كه عشقها را برانگيخته و دلها را به خود شيفته‏
ساخته و رنگ حيات جاوداني گرفته است و براي هميشه زنده است ؟ چرا
دلها همه خود را با او آشنا مي‏بينند و اصلا او را مرد ه احساس نمي كنند
بلكه زنده مي‏يابند ؟
مسلما ملاك دوستي او جسم او نيست زيرا جسم او اكنون در بين ما نيست و
ما آن را احساس نكرده‏ايم . و باز محبت علي از
نوع قهرماندوستي كه در همه ملتها وجود دارد نيست . هم اشتباه است كه‏
بگوئيم محبت علي از راه محبت فضيلتهاي اخلاقي و انساني است ، و حب علي‏
حب انسانيت است . درست است علي مظهر انسان كامل بود و درست است كه‏
انسان نمونه‏هاي عالي انسانيت را دوست مي‏دارد اما اگر علي همه اين فضائل‏
انساني را كه داشت مي‏داشت ، آن حكمت و آن علم ، آن فداكاريها و از خود
گذشتگيها ، آن تواضع و فروتني ، آن ادب ، آن مهرباني و عطوفت ، آن‏
ضعيف پروري ، آن عدالت ، آن آزادگي و آزاديخواهي ، آن احترام به انسان‏
، آن ايثار ، آن شجاعت ، آن مروت و مردانگي نسبت به دشمن ، و به قول‏
مولوي :
در شجاعت شير ربا نيستي 
در مروت خود كه داند كيستي ؟
 
آن سخا وجود و كرم و . . . اگر علي همه اينها را كه داشت مي‏داشت اما
رنگ الهي نمي‏داشت ، مسلما اين قدر كه امروز عاطفه انگيز و محبت خيز
است نبود .
علي از آن نظر محبوب است كه پيوند الهي دارد . دلهاي ما به طور
ناخودآگاه در اعماق خويش با حق سر و سر و پيوستگي دارد ، و چون علي را
آيت بزرگ حق و مظهر صفات حق مي‏يابند و به او عشق مي‏ورزند . در حقيقت‏
پشتوانه عشق علي ، پيوند جانها با حضرت حق است كه براي هميشه در فطرتها
نهاده شده و چون فطرتها جاوداني است مهر علي نيز جاودان است .
نقطه‏هاي روشن در وجود علي بسيار است اما آنچه براي 


هميشه او را درخشنده و تابان قرار داده است ايمان و اخلاص اوست و آن‏
است كه به وي جذبه الهي داده است .
سوده همداني ، بانوي فداكار و دلباخته علي ، در مقابل معاويه بر علي‏
درود فرستاد و در وصفش گفت :
صلي الاله علي روح تضمنها 
قبر فاصبح فيه العدل مدفونا 
قد حالف الحق لا يبغي به بدلا 
فصار بالحق و الايمان مقرونا 
" درود خداوند بر رواني باد كه او را خاك برگرفت و عدل نيز با وي‏
مدفون گشت "
" با حق پيمان بسته بود كه به جاي آن بدلي نگزيند ، پس با حق و با
ايمان مقرون گشته بود " .
صعصعة بن صوحان عبدي نيز يكي ديگر از دلباختگان علي بود ، از كساني بود
كه در آن دل شب در مراسم دفن علي با عده معدودي شركت كرد . پس از آنكه‏
حضرت را دفن كردند و بدنش را خاك پوشانيد ، صعصعه يك دست خويش را
بر قلبش نهاد و با دست ديگر خاك بر سر پاشيد و گفت :
" مرگ گوارايت باد ! كه مولدت پاك بود و شكيبائيت نيرومند و
جهادت بزرگ . بر انديشه‏ات دست يافتي و تجارتت سودمند گشت " .
" بر آفريننده‏ات نازل گشتي و او تو را با خوشي پذيرفت و ملائكش به‏
گردت در آمدند . در همسايگي پيغمبر جايگزين گشتي و خداوند تو را در قرب‏
خويش جاي داد و به درجه
برادرت مصطفي رسيدي و از كاسه لبريزش آشاميدي " .
" از خدا مي‏خواهيم كه از تو پيروي كنيم و به روشهايت عمل كنيم .
دوستانت را دوست بداريم و دشمنانت را دشمن بداريم و در جرگه دوستانت‏
محشور گرديم " .
" و دريافتي آنچه را ديگران درنيافتند و رسيدي به آنچه ديگران نرسيدند
. در پيشگاه برادرت پيغمبر جهاد كردي و به دين خدا آنچنانكه شايسته بود
قيام كردي تا سنتها را بر پا داشتي و آشوبها را اصلاح نمودي و اسلام و
ايمان منظم گشت . بر تو باد بهترين درودها " .
" به وسيله تو پشت مؤمنان محكم شد و راهها روشن گشت و سنتها بپا
ايستاد . احدي فضائل و سجاياي تو را در خود جمع نكرد . نداي پيغمبر را
جواب گفتي . به اجابتش بر ديگران پيشي گرفتي . به ياريش شتافتي و با
جان خويش حفظش كردي . با شمشير ذوالفقار در مراحل ترس و وحشت حمله‏
بردي و پشت ستمگران را شكستي . بنيانهاي شرك و پستي را درهم فرو ريختي‏
و گمراهان را در خاك و خون كشيدي پس گوارايت باد اي امير مؤمنان ! "
.
" نزديكترين مردم بودي به پيغمبر . اول كسي بودي كه به اسلام گرويدي .
از يقين لبريز و در دل محكم و از همه فداكارتر و نصيبت از خير بيشتر بود
. خداوند ما را از اجر مصيبت محروم نكند و پس از تو ما را خوار نگرداند
" .
" به خدا سوگند كه زندگيت كليد خير بود و قفل شر ، و مرگت كليد هر
شري است و قفل هر خيري . اگر مردم از تو پذيرفته بودند از آسمان و زمين‏
نعمتها برايشان مي‏باريد اما آنان دنيا را
بر آخرت برگزيدند ( 1 " .
آري دنيا را برگزيدند و در مقابل عدل و عدم انعطاف علي تاب نياوردند
و عاقبت دست جمودها و ركودها از آستين مردمي به در آمد و علي را شهيد
كرد .
علي عليه السلام در داشتن دوستان و محبان سر از پا نشناخته كه در راه‏
ولاء و محبت او سر دادند و بر سر دار رفتند بي‏نظير است . تاريخچه‏هاي‏
شگفت و جالب و حيرت انگيز آنها صفحات تاريخ اسلام را مفتخر ساخته است‏
. دست جنايت ناپاكاني از قبيل زياد بن ابيه و پسرش عبيدالله و حجاج بن‏
يوسف و متوكل و در رأس همه اينها معاوية بن ابي‏سفيان به خون اين‏
زبده‏هاي انسانيت تا مرفق آلوده است .


پاورقي :
1 - بحار الانوار ، ج 42 ، ص 295 - 296 ، چاپ جديد .

****

منابع پرسش مهر ۶

نام كتاب

نويسنده

محل نشر

ناشر

عدالت اجتماعي

---------

قم

دفترنشربرگزيده

عدالت اجتماعي (بخش اقتصاد)

اكبر هاشمي رفسنجاني

قم

امام المنتظر(عج)

عدالت اجتماعي دراسلام

جمال الدين موسوي اصفهاني

تهران

دانش وانديشه معاصر

عدالت اجتماعي دراسلام

قطب

تهران

كلبه شروق

عدالت

علي محمد علي دخيل

تهران

تهذيب

عدالت درانديشه هاي سياسي اسلام

بهرام اخوان كاظمي

قم

بوستان كتاب قم

عدالت در نظام سياسي

بهرام اخوان كاظمي

تهران

دانش وانديشه معاصر

عدالت علي (ع)

عباس قدياني

تهران

آرون

عدالت وستم

محمد تقي جعفري

تهران

دفتر نشر فرهنگ اسلامي

عدالت و قضا دراسلام

صدرالين بلاغي

يزد

امير كبير

عدل

عبدالحسين دستغيب شيرازي

قم

دارالكتاب

عدل از منظر نهج البلاغه

اصغر ثنائي

قم

كليدر

عدل الهي

مرتضي مطهري

تهران

صدرا

عدل الهي از ديدگاه امام خميني (س)

-

تهران

موسسه نشر آثار امام خميني

عدل الهي وعدالت بشري در نهج البلاغه

ابراهيم سيد علوي

تهران

بنياد نهج البلاغه

عدل در جهان بيني توحيدي

محمد محمدي ري شهري

قم

دفتر تبليغات اسلامي

عدل در جهان بيني توحيدي

محمد محمدي ري شهري

قم

دارالحديث

عدل گستر جهان ، حضرت مهدي (عج)

سيد محمد علي كاظميني بروجردي

تهران

حروفيه

 

ردیف

نام کتاب

مؤلف/نویسنده

انتشارات

1

مباني نظري عدالت اجتماعي

مديريت بهره وري بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامي

 

بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامي

2

امام علي، صداي عدالت انسانيت

خسروشاهي، هادي

 

‌فراهاني

3

‌ امير سكوت و عدالت حضرت امام علي (ع)

شهبازي، زهرا

مرادحاصل، اميرمهدي

 

موسسه‌ فرهنگي ‌منادي‌ تربيت

4

توحيد عدل عدالت اجتماعي

قرائتي، محسن

صبا

5

جامعه توحيدي اسلام و عدالت اجتماعي

حيدري‌نراقي، علي‌محمد

سباعي، مصطفي

 

حكمت

6

حقوق بشر و مفاهيم مساوات، انصاف و عدالت

آشوري، محمد

يزدي، عبدالمجيد

هاشمي، سيدمحمد

بشريه، حسين

 

نشرگرايش

7

زمينه‌ها و موانع تحقق عدالت اقتصادي

حكيمي، سيدمحمد

موسسه ‌فرهنگي ‌دانش ‌و انديشه ‌معاصر

8

زنگ عدالت

توفيقي، فاطمه

بوستان كتاب قم

9

سيماي عدالت در قرآن و حديث

فواديان‌دامغاني ، رمضان

لوح محفوظ

10

صلح، عدالت و عوامل بازدارنده آن در دنياي معاصر

بشته، آندرياس

ميردامادي، سيدعبدالمجيد

 

بين‌المللي ‌الهدي

11

طلوع عدالت

حكيمي، سيدمحمد

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

12

عدالت اجتماعي "بخش اقتصاد"

هاشمي‌رفسنجاني، اكبر

الامام‌ المنتظر (عج)

13

عدالت در انديشه‌هاي سياسي اسلام

اخوان‌كاظمي، بهرام

بوستان كتاب قم

14

تحقق عدالت اجتماعي (چالشها - چاله‌ها - چاره‌ها)

علوي، سيدمحمدرضا

آينه آثار

15

دولت عدالت

عارفيان، حمدتقي

نيكنام، احمد

 

تسنيم انديشه

 


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 10:38  توسط دبیر خانه پرسش مهر 6   | 

***************

راه تحقق عدالت اجتماعي چيست؟

 

 چكيده
پژوهش حاضر با هدف بيان مفهوم و سازوكارهاى تحقق عدالت اجتماعى تدوين شده است. در اين پژوهش، نخست مفهوم عدالت ذيل چهار بعد مورد بررسى قرار گرفته است تا تصويرى ملموس‏تر از عدالت حاصل آيد و سپس سازوكارهاى تحقق عدالت اجتماعى با هدف تحقق ابعاد تعريف شده براى عدالت، علاوه بر سطح كارگزاران، در عرصه‏هاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى بحث شده است.
واژه‏هاى كليدى: عدالت، برابرى، توازن، قانون‏مندى، عدالت سياسى، اقتصادى و فرهنگى.
مقدمه‏
اجراى احكام و اصول سياسى اسلام، هدف اصلى نظريه‏پردازى‏هاى سياسى است. تأملات نظرى درباره مفاهيمى چون عدالت، آزادى، برابرى، جامعه مدنى و ... هنگامى مورد قبول و مؤثر واقع مى‏شود كه با در نظر گرفتن شرايط اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى جامعه، زمينه‏هاى اجرا و عملى شدن بيشترى براى آنها فراهم شود. بى‏ترديد، هدف از توليد علم و نظريه‏پردازى در جامعه كنونى ايران، رفع مشكلات نظرى براى شفاف شدن مسير عمل است. پژوهش حاضر نيز به بيان شاخص‏ها و ابعاد عينى‏تر عدالت اجتماعى براى بالا بردن توان عملى و اجرايى آن در جامعه مى‏پردازد. وقتى تصوير ذهنى كارگزاران از عدالت اجتماعى شفاف‏تر گردد، مى‏توان به تحقق عدالت در جامعه اميدوار شد.
در اين پژوهش نخست به ابعاد، مؤلفه‏ها و شاخص‏هاى عدالت اجتماعى اشاره شده است و در ادامه، سازوكارهايى كه به تحقق اين ابعاد يارى مى‏رسانند، در سه بعد سياسى، اقتصادى و فرهنگى مورد بررسى قرار گرفته‏اند. عدالت فردى و شخصى نيز به عنوان بعدى مجزا در كنار سه بعد فوق مطرح شده است، گر چه مى‏توان آن را در ذيل عدالت فرهنگى، سياسى و اقتصادى نيز بيان كرد.
در مورد عدالت اجتماعى پژوهش‏هاى بسيارى صورت گرفته و هر انديشمندى به اقتضاى بحث خود تعريفى از آن را ارايه داده است، با اين حال هر تعريف تنها گوشه‏اى از مفهوم عدالت را روشن مى‏كند. نگارنده با توجه به اين مسئله، سعى كرده به ابعادى از عدالت كه به نظر مى‏رسد در نيل به مفهومى روشن‏تر و كامل‏تر از عدالت يارى مى‏رساند، اشاره نمايد.
الف) مفهوم و ابعاد عدالت اجتماعى‏
1ـ برابرى و مساوات‏
برابرى از مهم‏ترين ابعاد و بلكه اصلى‏ترين معناى عدالت است. معناى برابرى اين است كه همه افراد صرف نظر از مليت، جنس، نژاد و مذهب، در إزاى كار انجام شده از حق برابر به منظور استفاده از نعمت‏هاى مادى و معنوى موجود در جامعه برخوردار باشند. مبناى برابرى اين است كه: «انسان‏ها به حسب گوهر و ذات برابرند... و از اين نظر، دو گونه يا چند گونه آفريده نشده‏اند». يا به فرمايش رسول اكرم(‏ص): «الناس كأسنان المشط؛ مردم مثل دانه‏هاى شانه هستند». اما آيا برابرى ذاتى انسان‏ها سبب برابرى آنها در همه زمينه‏ها مى‏باشد؟ و آيا تفاوت استعدادها و شايستگى‏هاى افراد باعث نابرابرى آنها با سايرين نمى‏شود؟
ارسطو برابرى را در لحاظ نمودن افراد در برخوردارى از ثروت، قدرت و احترام مى‏داند و معتقد است بايد با هر كس مطابق با ويژگى‏هايش برخورد كرد. از سوي ديگر، عده‏اى برپايى مساوات عادلانه را در دادن ميزان آزادى، معقول مى‏دانند تا ميدان براى فعاليت كليه افراد فراهم گردد:
به موجب اين كه مقدار فعاليت‏ها و كوشش‏ها يكسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان مى‏آيد: يكى جلو مى‏افتد و يكى عقب مى‏ماند؛ يكى جلوتر مى‏رود و يكى عقب‏تر... به عبارتى، معناى مساوات اين است كه هيچ ملاحظه شخصى در كار نباشد.
برابرى اجتماعى در سه عرصه سياسى، فرهنگى و اقتصادى نمود مى‏يابد. بسط و توضيح هر يك از اين موارد در قسمت‏هاى مربوط به عدالت سياسى، اقتصادى و فرهنگى بيان خواهد شد.
2ـ قانون‏مندى‏
قانون مجموعه مقرراتى است كه براى استقرار نظم در جامعه وضع مى‏گردد. كارويژه اصلى قانون، تعيين شيوه‏هاى صحيح رفتار اجتماعى است و به اجبار از افراد مى‏خواهد مطابق قانون رفتار كنند. طبق اصول جامعه شناختى، فردى بهنجار تلقى مى‏شود كه طبق قوانين جامعه رفتار نمايد. اما آيا متابعت از هر قانونى سبب متصف شدن افراد به صفت عدالت مى‏گردد؟
در پاسخ بايد گفت كه هر قانونى توان چنين كارى را ندارد. قانون در صورتى تعادل‏بخش است كه خود عادلانه باشد و عادلانه بودن قانون به اين است كه منبع قانون، قانون‌گذاران و مجريان آن عادل باشند. تنها در چنين صورتى است كه قانون‏مندى افراد سبب عادل شدن آنها مى‏گردد. قانون علاوه بر عادلانه بودن بايد با اقبال عمومى مردم نيز مواجه شود كه البته وقتى مردم منبع قانون را قبول داشته باشند و به عدالت قانون‏گذاران و مجريان آن اعتماد يابند، قانون را مى‏پذيرند و به آن عمل مى‏كنند.
در جامعه دينى كه اكثريت آن را مسلمانان تشكيل مى‏دهند، قانون حاكم، قانون اسلام است، زيرا منبع آن را مردم پذيرفته‏اند، لذا قانون مى‏تواند امر و نهى كند و عمل به آن عادلانه است. به طور كلى، هماهنگى مستمر انسان با هنجارهاى اجتماعى و سنن و آداب منطقى جامعه، از مظاهر عدالت انسانى است و فرد را جامعه‏پسند و استاندارد معرفى مى‏كند. علامه محمدتقى جعفرى در اين مورد مى‏نويسد:
زندگى اجتماعى انسان‏ها داراى قوانين و مقرراتى است كه براى امكان‏پذير بودن آن زندگى و بهبود آن وضع شده‏اند، رفتار مطابق آن قوانين، عدالت و تخلف از آنها يا بى‏تفاوتى در برابر آنها، ظلم است.
3ـ اعطاى حقوق‏
منظور از حق، امتياز و نصيب بالقوه‏اى است كه براى شخص در نظر گرفته شده و بر اساس آن، او اجازه و اختيار ايجاد چيزى را دارد يا آثارى از عمل او رفع شده و يا اولويتى براى او در قبال ديگران در نظر گرفته شده است و به موجب اعتبار اين حق براى او، ديگران موظف‏اند اين شئون را محترم بشمارند و آثار تصرف او را بپذيرند.
طبق تعريف مذكور، عدالت زمانى تحقق مى‏يابد كه به حقوق ديگران احترام گذاشته شود و اجازه و اختيار و يا تصرفى كه حق فرد است، به او داده شود و از تجاوز به حقوق فرد پرهيز گردد. حق در معناى ذكر شده به معناى آن چيزى است كه بايد باشدـ چه تا به حال رعايت شده باشد و چه نشده باشد ـ نه به معناى آن چه كه هست.
هر چيزى در جامعه داراى حق است و تعادل اجتماع هنگامى ميسر مى‏گردد كه اين حقوق مراعات شود؛ براى مثال، يكى از بزرگ‏ترين حقوقى كه افراد بشر دارند، حق تعيين سرنوشت است، حال اگر به دلايلى اين حق از انسان سلب گردد به عدالت رفتار نشده است. براى اجراى خوب اين بعد از عدالت اجتماعى، كارهايى بايد صورت گيرد: نخست، بايد حقوق، اولويت‏ها و آزادى‏هاى افراد معين و مشخص شود؛ دوم، جايگاه صحيح اين حقوق تعيين گردد و سوم، اين حقوق به درستى و از سوى افراد و مراجع ذى‏صلاح مراعات شود. همه افراد به شناخت حقوق متقابل خود با ديگران ملزم‏اند. سعادت و كمال هر انسانى در گرو شناخت و مراعات حقوقى است كه بر گردن اوست.
4ـ توازن‏
توازن با توزيع عادلانه ارتباط بسيارى دارد. البته نه تنها به اين معنا كه امكانات به طور شايسته و صحيح به افراد مستحق برسد، بلكه علاوه بر آن، امكانات به حد لازم و مورد نياز وجود داشته باشد. هر چيزى كه اجتماع لازم دارد، بايد به اندازه كافى موجود باشد.
نكته ديگر در بحث توازن، اين است كه امكانات به نحو صحيح در جامعه تقسيم گردد؛ براى مثال، در جامعه كارهاى فراوانى در بخش‏هاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى، قضايى و ... وجود دارد. اولاً: اين كارها بايد ميان افراد تقسيم شود و ثانياً: تقسيم كار بايد به اندازه كافى و ضرورى باشد و طبق نيازهاى هر بخش، بودجه و نيرو مصرف گردد. عدل به اين معنا، سبب دوام و بقا و تأمين عدالت در كل مجموعه مى‏شود، هم‏چنين از پيدايش شكاف طبقاتى و ايجاد طبقه مرفه و ثروتمند در سويى، و طبقات فقير و نيازمند در سوى ديگر جلوگيرى مى‏كند. توازن، مصلحت كل جامعه را تأمين مى‏كند و به اين مسئله توجه دارد كه توزيع نقش‏ها و امكانات، بخشى، مقطعى و محدود نباشد، بلكه همه جانبه بوده و كليه بخش‏ها و افراد را در بر گيرد.
ابعاد مذكور تصوير روشن‏ترى از عدالت را به ذهن متبادر مى‏سازد و در تعيين سازوكارهاى تحقق آن يارى مى‏رساند. در نتيجه‏گيرى از آنچه آمد مى‏توانيم برقرارى مساوات، توازن و روحيه اطاعت از قانون در اجتماع، به نحوى كه با مراعات حقوقِ تمامى شهروندان همراه باشد، را به عنوان تعريف عدالت اجتماعى پيشنهاد كنيم. مباحث مقاله حاضر بر اساس همين تعريف ارائه شده است.
ب) سازوكارهاى تحقق عدالت اجتماعى‏
1ـ وجود عدالت در كارگزاران‏
كوتاه‏ترين و باصرفه‏ترين راه براى دست‏يابى به عدالت اجتماعى، وجود انسان‏هاى عادل و با تقوايى است كه نهاد آنان مزين به ملكه عدالت شده است و راه پر پيچ و خم نيل به عدالت جمعى را به دور از دغدغه شيوه‏هاى سازمانى و نهادمند پيچيده امروزى طى مى‏نمايند. در اين مفهوم، انسان‏هاى عادل همانند مهره‏هاى شطرنج تلقى مى‏شوند كه بدون نياز به بازيگرى در صحنه، خود جابه‏جا مى‏شوند و بازى را به پيش مى‏برند. انسان عادل به ابعاد، مؤلفه‏ها و شاخص‏هاى عدالت آشناست و همه آنها را در اعمال، گفتار و رفتار خويش رعايت مى‏كند، در پى احقاق حقوق خويش است، به خوبى با حقوق خود و سايرين آشناست، به قوانين عمل مى‏كند و سعى در ايجاد توازن و برابرى در جامعه دارد تا جامعه‏اى فارغ از تبعيض و امتيازات ناعادلانه ايجاد گردد.
از نگاه انديشمندان مسلمان، جهان و همه هستى بر محور عدل و داد حركت مى‏كند و اين اصل در تمام وجوه هستى برقرار است. يكى از وجوه كوچك هستى، نفس آدمى است كه فطرتاً با عدالت آشنا مى‏باشد. انسان، به عنوان نقطه پرگار و اصل و اساس آفرينش مكلف به نهادينه كردن عدالت در خود و برقرارى عدالت در جامعه است. لذا برخى در تعريف عدالت گفته‏اند:
عدالت روحيه و نيرويى است كه همواره متعادل عمل مى‏كند و مطابق حق و واقعيت پيش مى‏رود و حق هر كسى را به وى مى‏دهد و جلوى احساسات نفع طلبانه شخصى يا انتقام‏جويى و بدخواهى و يا رفتار برابر سليقه و ميل خود را مى‏گيرد و در يك كلمه، تابع حق و قانون است.
علماى اسلامى قبل از بحث در مورد عدالت اجتماعى، به عدالت شخصى و فردى عنايت داشته و در اين خصوص بر عدالت شخصى حاكم نيز تأكيد نموده‏اند. مصاديق توجه به عدالت فردى از تعاريفى كه از آن ارايه شده، پيداست: اعتدال قواى شهويه، غضبيه و عقليه؛ استقامت بر شرع و طريقت اسلام؛ داشتن مروت و مردانگى كه مروت به معناى سازگارى با هنجارهاى اجتماعى و سرپيچى ننمودن از آن است‏ و تعريفى كه خواجه نصيرالدين طوسى بيان كرده و محاسنى هم‏چون صداقت، الفت، وفا، شفقت، صله رحم، مكافات، حسن شركت، حسن قضا، تودد، تسليم، توكل و عبادت را براى عدالت ذكر مى‏كند.
فقها نيز عدالت را ملكه راسخه‏اى تعريف كرده‏اند كه سبب ملازمت بر تقوا در ترك محرمات و انجام واجبات مى‏شود و يا در تعريفى ديگر، عدالت را ملكه راسخه‏اى دانسته‏اند كه فرد را از انجام كبائر و اصرار بر صغاير باز مى‏دارد.
در اين كه چرا به عدالت فردى به خصوص در شخص حاكم توجه فراوان شده است، دلايلى وجود دارد: يكى، تحقق عدالت اجتماعى را بدون عادل بودن مجرى يا مجريان آن ناممكن دانسته‏اند و شخص غير عادل را در ايجاد جامعه‏اى عدالتْ‏محور ناتوان مى‏ديدند. به عبارت ديگر، مباحثى مثل عدالت نهادهاى اجتماعى كه امروزه در برابر عدالت افراد مطرح مى‏شود، در باور آنها نمى‏گنجيده است.
دليل ديگر، اعتقاد علماى اسلامى به الگو بودن حاكم جامعه است. آنان بر اين باورند كه مردم پيرو فرمان‏روايان خود هستند و اگر آنان دادگرانه عمل كنند، شهروندان نيز عدالت را پيشه خود مى‏سازند. سخنى از امام على‏(ع) وجود دارد كه در آن به خوبى مى‏توان نمودِ اين انديشه را يافت:
رايت عدالت را در ميان شما برافراشتم و از حدود حلال و حرام آگاه‏تان كردم و از عدالت خويش، جامه عافيت بر تن‏تان پوشاندم و معروف را با گفتار و كردارم در ميان شما گسترش دادم.
عقيده به وجود عدالت در حاكم جامعه به عنوان مهم‏ترين ركن انديشه‏هاى سياسى شيعى، مى‏تواند دليلى ديگر براى طرح اين مسئله از سوى انديشمندان اسلامى باشد. برخلاف انديشه اهل سنت، شيعيان تنها حكومتى را مشروع مى‏دانند كه حاكم آن از عدالت برخوردار باشد و به دليل وجود همين ويژگى است كه شيعه قيام عليه حاكم جور را روا مى‏شمارد. به هر حال، مهم‏ترين وظيفه حاكم عادل، رفع ظلم و جور از جامعه و رساندن مظلومان به حقوق‏شان مى‏باشد. اين كه چگونه مى‏توان انسان‏ها را به سمت و سوى عدالت هدايت كرد، بحثى است كه در چارچوب عدالت فرهنگى مى‏گنجد.
2ـ سازو كارهاى سياسى‏
2ـ1ـ مشاركت سياسى‏
مشاركت سياسى روندى است كه طى آن، قدرت سياسى ميان افراد جامعه توزيع مى‏گردد؛ به اين معنا كه تمامى شهروندان از حق تصميم‏گيرى، ارزيابى، انتخاب و انتقاد بهره‏مند مى‏شوند. مايكل راش مشاركت سياسى را «درگير شدن فرد در سطوح مختلف فعاليت در نظام سياسى از عدم درگيرى تا داشتن مقام رسمى سياسى‏ مى‏داند. لازمه مشاركت سياسى فعال وجود آزادى سياسى است، چرا كه در فقدان آزادى، نظارت و انتقاد صورت نمى‏پذيرد. مواردى چون آزادى بيان، آزادى انتقاد، آزادى اجتماعات، آزادى قلم و ... ذيل عنوان آزادى سياسى قرار مى‏گيرند. آزادى سياسى حقى است كه تمام شهروندان بايد به طور برابر از آن برخوردار باشند.
بنياد نظرى مشاركت بر اين اصل استوار است كه حكومت از آنِ مردم و براى مردم و در جهت اعتقادات و خواسته‏ها و منافع آنان است و بنابراين، اين مردم هستند كه بايد زمام‏دار امور باشند، ولى از آن جايى كه گردش امور و هدايت آن از سوى كليه افراد ممكن نيست، تعدادى از شهروندان به نمايندگى از مردم هدايت امور را بر عهده مى‏گيرند. اما همان گونه كه گفته شد انتخاب افراد، نظارت و ارزيابى، ارايه پيشنهاد و انتقاد از آنها و نيز تعيين اهداف نظام و جهت‏گيرى كلى آن، از سوى مردم و با موافقت آنان و بر اساس نظام ارزشى آنان انجام مى‏شود. اين امور از وظايف مهم مردم بوده و آنها در قبال انجام آن مسئول‏اند، زيرا اهمال و سستى در برابر آن تنها به زيان خود مردم بوده و به ستم بر آنان خواهد انجاميد. مشاركت سياسى شهروندان به دو شيوه فعاليت‏هاى مشاركت جويانه و فع